جهش بلندپروازانه جامعه ایرانی به عقب  

چکیده ای از مقدمه شجاع ادین شفا بر کتاب از کلینی تا خمینی

سی و سه سال پیش ؛ زلزله ای ویرانگر بنیاد سیاسی و اجتماعی جامعه ایرانی را به لرزه افکند .

نظامی که این جامعه , در کشاکش قرون , با بهره گیری از تجارب نیک و بد تاریخ خود برای خوش بوجود آورده بود ؛ به کلی درهم ریخت و نظام ناشناخته ای که بعدا “اولین حکومت الله در روی زمین ” لقب گرفت به جای آن آمد.

جهش بلندپروازانه جامعه ایرانی در نیمه راه از نفس افتاد و حرکت شتاب آمیز این جامعه به سوی آینده , جای خود را به حرکتی به همان شتاب در بازگشت به گذشته داد .

آزمایشی که شرایط مساعد ملی و بین المللی فقط یکبار می توانست امکان آن را به این کشور بدهد , و داده بود , به صورتی دردناک شکست خورد و در همان موقع , با آینده نگری خاص , پیشگویی شد که “ایران دیگر این درس را آموخته که برای همیشه رویای تمدن بزرگ را فراموش کند و به داشتن مقامی همپایه کشور همجوارش افغانستان اکتفا نماید”

عوامل پدیدآورنده این فاجعه , مختلف و متنوع بود. بعضی تاکید کرده اند و می کنند که این عامل صرفا جنبه داخلی داشت , بعضی دیگر آنها را صرفا خارجی دانشته و می دانند .

واقعیت اینست که این عوامل , ترکیبی از این هر دو بود. زیرا برای موفقیت کامل این آزمایش و ویرانگری , هر دوی آنها لازم و ملزوم یکدیگر بودند.

هدف اینجا تحلیل سیاسی وقایعی که گذشت نیست . اینکار تاکنون توسط پژوهندگان متعدد ایرانی و خارجی انجام گرفته است و باز هم انجام خواهد گرفت . و در اینجا فقط آن نکاتی را یادآوری می کنم که اشاره بدانها برای نتیجه گیری بعدی لازم است.

عوامل بنیادی این دگرگونی , مسلما در داخل خود اجتماع ایران بود , و این واقعیت را رئیس وقت کشور نیز انکار نکرد. قسمتی از این عوامل به دستگاه حکومت مربوط بود , و قسمتی دیگر نتیجه اجتناب ناپذیر تحولات سریع و غیرمنتظره اقتصادی و اجتماعی جامعه بود که ترکیب آنها , خواه ناخواه وضعی انفجاری پدید آورده بود.

با اینهمه این وضع به تنهایی کافی برای بروز انفجار نبود . زیرا نظیر آن و به مراتب جدی تر از آن در بسیاری از دیگر جوامع جهان نیز وجود داشته , بی آنکه منجر به انفجاری شده باشد. برای وقوع انفجار کبریتی هم لازم بود و این کبریت در خارج از مرزهای ایران کشیده شد .

در قمار سرنوشت با آینده کشوری پیشرو و بلندپرواز به نام ایران , نیروهای مختلفی از جبهه زور شرکت جستند و سرمایه گذاری کردند. ” خواهران نفتی” معروف , به عنوان گردانندگان یکی از بزرگترین کارتل های جهان , سرمایه گذاران اصلی قمار بودند . دولت سابق فخیمه بریتانیای کبیر به نوبه خود در سرمایه گذاری شرکت جست و اندکی بعد “تراست” ضد سرمایه داری “رفقا” نیز بدانها پیوست . و موفقیت این قمار چند ملیتی وقتی بیمه شد که سازمانی به نام ” موساد” هم سهم موثر خود را در آن به عهده گرفت .

بدین ترتیب عوامل بروز انفجار , هم در داخل و هم در خارج ایران وجود داشتند , و وقتیکه این دو به هم آمیختند , مقدمات وقوع فاجعه از هر جهت آماده شد . ولی قدر مسلم این است که تمام این عوامل , در جبهه داخلی ایران برای تضمین موفقیت خود به سراغ مرجع واحدی رفتند که آخوند نام داشت و از نیروی تخریبی واحدی کمک گرفتند که در کارگاه آخوند ساخته و پرداخته شده بود.

این نیروی تخریبی , سپاه صد هزار نفری تعلیم دیده و آماده به خدمت خود را که در سرتاسر مملکت , در هر شهر , و هر محله , و هر بازار و هر روستا و هر قریه و به صورت سلسله مراتبی , از مجتهدین عظام و علمای اعلام و فقهای کرام و حجه الاسلام های فیضیه نشین گرفته , تا ملاهای محل , روضه خوان ها , متولیان , مدرسان , قاریان , دعانویسان , رمالان , مرده شورها , که فعالانه مشغول انجام وظایف شرعی بودند , بسیج کرد و به دنبال آنها , نیروی چند میلیون نفری مومنینی را که دست پروردگان هزار ساله همین مکتب بودند , به میدان آورد .

در همین گیر و دار , گروههای متعدد دیگری نیز وارد میدان “انقلاب” شدند که همه آنها در هدف فرو ریختن نظم موجود همداستان بودند , ولی در خارج از این هدف مشترک هر کدام راه خویش را دنبال می کردند و حساب یکایک از آنها نیز این بود که پس از حصول پیروزی آخوند را که طبعا صلاحیت حکومت ندارد , کنار بگذارند و خودشان کارگردان اممور شوند .

البته در صورت درست در آمدن هر یک از این حسابها , امروز ایران وضعی غیر از این داشت که دارد .

یعنی نظم تازه ای در آن برقرار میشد , که – خوب یا بد – به هر حال تعلق به دنیای حاضر داشت .

یا رژیم گذشته به صورت مشروطه سلطنتی ادامه می یافت , یا حکومت جمهوری با معیارهای رایج بین المللی به جای آن می آمد یا یک دیکتاتوری نظامی دست راستی بر قرار میشد و یا یک رژیم دست چپی افراطی , و در هر کدام از این موارد جامعه ایرانی به هر تقدیر در یکی از رده بندی های شاخته شده جهان امروز قرار می گرفت .

ولی به جای همه اینها , معجزه اصحاب کهف به وقوع پیوست , منتها در جهت عکس آنچه بر گروه خفتگان غار گذشته بود .

جامعه آینده نگر در آخرین سالهای قرن بیستم , به خواب خفتگان غار رفت و وقتیکه بیدار شد , خودش را در نیمه راه عصر جاهلیت یافت .

در عصر شتر و نیزه و رجم و تعزیز و مقنعه و تحت الحنک , در عصر بازگشت شیطانهای بزرگ و کوچک به بلاد کفر و بازگشت یزیدها و ابن زیادها و شمر های ذی الجوشن به بلاد اسلام , عصری که در آن غریو جهل و ظلمت قرون , همه صداهای دیگر را خاموش کرد و فقط “آوای وحش ” باقی ماند و فریادهای گوشخراش” تا انقلاب مهدی …” !

چنین بود که انقلابی که در آغاز – به حق یا به خطا – همدلیهای فراوانی را در جهان برانگیخته بود , قیام همه جانبه ملتی برای گسستن زنجیرهای کهن بشمار آمده بود , صلای عدالت طلبی توده های محروم تلقی شده بود , عصیان جهان سوم در برابر برتری جویی ستمگران غرب و شرق و سرآغاز عصری نوین در تاریخ بشریت کهن عنوان گرفته بود , در کوتاه مدتی در برابر دیدگان شگفت زده جهانیان به صورت مجموعه از واپسگرایی ها و تعصب ها , کینه توزیها , زشتی ها و حماقت ها در آمد که کسی حتی تصور آن را هم نکرده بود .

“روشنفکران” خیالبافی که برای ایشان کلمه انقلاب به هر صورت جاذبه ای خاص داشت , این بار خود با نوع ناشناخته ای از انقلاب مواجه دیدند که با هیچ یک از معیارهای آنان جور در نمی آمد .

و جامعه شناسان تحلیلگر , نمونه خاصی از یک جامعه انقلابی را در برابر خویش می یافتند که ممیزات آن , در قاموس هیچ انقلابی ثبت نشده بود.

برای اولین بار در تاریخ جهان مردمی انقلاب کرده بودند , نه برای آنکه از راهی میانبر به سوی آینده بروند , بلکه برای اینکه از راهی مستقیم به سوی گذشته بازگردند .

تنها دو سال پس از انقلاب نوظهور 57 بود که فرانسوا میتران رئیس جمهور آن سالهای فرانسه , به عنوان یک صاحب نظر برجسته جهان غرب با تصریح به اینکه از دیدگاه یک سوسیالیست معتقد , هرگز نظر مساعدی با رژیم گذشته ایران نداشته و انقلاب را حق مشروع ملت ایران می دانسته است ؛ نوشت :

” برای نجات این آزمایش دیگر راهی وجود ندارد . هیچ ملتی را نمی توان بدین دلیل که خواستار آینده بهتری برای خودش است , چهارده قرن به عقب باز گردادند . و خمینی و ملاهای او انقلاب را عوضی گرفته اند.”  [۱]

نوجویان عصر جدید که این انقلاب را قیام معنویت در قرن مادی ما تلقی کرده بودند , و در رسانه های گروهی اعم از خبرگزاریها و مطبوعات و رادیوها و تلویزیون ها , که برای بهره گیری از جاذبه چنین انقلابی , نقش بسیار موثر در ایجاد یک جو مساعد افکار عمومی ایفا کرده بودند , ناگهان خود را به جای یک “گاندی” تازه , با یک هیتلر و یا استالین تازه روبه رو یافتند .

به جای آزادیهای ناشناخته , با دوران شناخته شده تفتیش عقاید مواجه شدند . به جای سمفونی “دنیای فردا” خروش ماموتها ماقبل تاریخ را شنیدند  و دریافتند که در آزمایشگاه انقلاب به جای ژاندارک , فرانکشتاین ساخته شده است …

و اسلام شناسان بزرگوار نیز با آنهمه آب و تاب از بیداری اسلام خبر داده بودند , فقط شاهد بیداری “دکانداران اسلام” شدند.

این برخورد خشن رویاها و واقعیتها , مدتی همه آنان را شگفت زده و بعد سرخورده کرد و بعد این سرخوردگی تبدیل به نفرت و انزجار شد  و بعد آنطوریکه عموما اتفاق می افتد , همه اینها جای خود را به بی تفاوتی سپرد.

زیرا در این فاصله حوادث هیجان انگیز تازه تری در دنیا اتفاق افتاده بود , که خواه ناخواه یک ماجرای کهنه , آن هم ماجرایی زشت و ناخوشایند را بدست فراموشی می سپرد.

افکار عمومی جهانیان نیز به خصوص در دنیای غرب که تحت تاثیر رسانه های گروهی خود , “انقلاب” را رستاخیز آگاهانه ملتی در راه پی ریزی نظام اجتماعی مترقی تر و انسانی تر پنداشته بودند , در برخورد با واقعیتهایی که بعدا همین رسانه های گروهی در دسترس او گذاشتند , با گزارشهای همین مطبوعات و خبرهای همین رادیوها و برنامه های خبری همین تلویزیون ها اول دچار سخوردگی “روشنفکران” خود شد .

بعد همان نفرت آنها را پیدا کرد و بعد هم تصمیم گرفت این ماجرای شوم را که زیاده از حد بوی جاهلیت و تعصب و مرگ و ابتذال می داد فراموش کند .

 منطق آگاهانه یا ناآگاهانه او , این بود که کشوری به نام ایران که سابقا کوشش داشت عضوی از اعضای متمدن بشمار آید – و به همین جهت دنیای متمدن نیز انحرافات و اشتباهات بزرگ و کوچک او را زیر ذره بین قرار داده و به کرات آنها را به انتقاد و اعتراض گرفته بود – , اکنون اصولا از این دنیای متمدن کناره جسته و اعلام کرده است که خودش قوانین آسمای بهتری دارد که آنها را برای بقیه مردم دنیا نیز تجویز می کند و به هر حال احتیاجی به رعایت قوانین جباری این دنیای متمدن ندارد( اتفاقا همان وقت کتاب سبزی نیز حاوی منتخباتی از “توضیح المسائل ” رهبر این انقلاب به غالب زبانهای زنده جهان غرب انتشار یافت که نمونه هایی از این قوانین الهی را به آگاهی مردم جهان می رسانید.)

با این منطق , افکار عمومی دنیای متمدن , حساب ایران انقلاب زده را از حساب دنیای خودش جدا کرد و پذیرفت که پرونده این کشور را به بخش قبائل ماقبل تاریخ دوران جنگلهای آمازون و یا بومیان ” آبریژن ” استرالیا بفرستد و دیگر کاری به آنچه در این سرزمین نفرین شده می گذرد , نداشته باشد و نق زدن های گاه و بیگاه کمیته حقوق بشر و یا سازمان عفو بین المللی را درباره رویدادهای این قبیله تاریخی ناشنیده بگیرد.

البته یک فایده جنبی در این ماجرا عاید جهانیان شد و آن ورود کلمه ناشناخته ای به نام “آیت الله ” به صفحات لغتنامه ها بود . با این نوآوری , از آن پس به کرات از “عدالت آیت الله ها” , ” قانون آیت الله ها” , ” منطق آیت الله ها ” و خیلی چیزهای دیگر آیت الله ها یاد شده ولی درباره اینکه از این عنوان با چه مفهومی یاد شد , بهتر است مستقیما به خودشان مراجعه کنید.

در خارج از دنیای روشنفکران و دنیای افکار عمومی , مراجع بین المللی زور و زر نیز با توجه به مصالح و منافع خاص خود در برداشت های قبلی خویش تجدید نظر کردند و خود را با شرایط جدید تطبیق دادند.

اتفاقا خیلی زود هم پی بردند که این شرایط جدید نه تنها برای آنها ضرری ندارد , بلکه منافع خاص هر کدام از انها را بیشتر و بهتر از گذشته تامین می کندک منافع شرکتهای بزرگ نفتی را , منافع اقتصادی اسلحه فروشان  را , منافع منطقه ای امریکا را , منافع اقتصادی و سیاسی شوروی سابق را , منافع مطمئن دولت فخیمه انگلستان را , منافع بازگانی ژاپن و کشورهای بازار مشترک و ترکیه و هند و بسیاری دیگر را , منافع “نفت مفت” گیری سوریه را و در حدی ایده آل منافع همه جانبه اسرائیل را , و در برابر همه اینها فقط یک بازنده وجود دارد و آن خود ملت ایران است.

ولی این مسئله ای بود داخلی که به هیچ وجه به هیچ یک از آنها ارتباط نداشت و وجدانشان را نیز ناراحت نمی کرد .

……………………………………………………………………………………..

1 – فرانسوا میتران : اینجا و اکنون چاپ پاریس , سال 1980

شایان ذکر است که تعبیر بزرگان”انقلاب اسلامی ” از مفهوم انقلاب , هم با این تعبیر فرانسوا میتران و هم با تمام تعبیراتی که تاکنون از انقلاب شده است و می شود فرق دارد . و آنان معتقدند که تمام مردم دیگر جهانند که معنی انقلاب را عوضی گرفته اند !

مفهومی که جمهوری اسلامی برای انقلاب قائل است , توسط یکی از مغزهای متفکر این جمهوری اسلامی , آیت الله محمدی گلپایگانی , رئیس دادگاههای شرعی مرکز , چنین خلاصه شده است ( روزنامه اطلاعات 7 مهر 1361) :

“انقلاب یعنی برگشت , قرآن هم انقلاب را به معنی بازگشت به گذشته معنی می کند . انقلاب اسلامی یعنی بازگشت به حالات اولیه مسلمین , چه در مرثیه خوانی , چه در سایر چیزها”

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s