آخوند و اخلاق

آقای خامنه ای قرار است
در این گنبد و بارگاه دفن شود!

این گنبد و بارگاه مسجد جمکران، در فاصله کمی از شهر قم است. نه تنها تا پیش از انقلاب 57، بلکه در 10 سال اول جمهوری اسلامی هم این گنبد و بارگاه را نساخته بودند که حالا ساخته و شایع است که آقای خامنه ای نیز وصیت کرده او را بعد از مرگ در همین محل دفن کنند!

تمام بهانه برپائی این گنبد و بارگاه اینست که گویا دو چاه در آنجا قرار دارد که امام دوازدهم در آن رفته و غایب شده است. همان افسانه ای که برای پرواز به آسمان عیسی مسیح وجود دارد!

اما، این دو چاه که خشک است و آب ندارد، تا دلتان بخواهد پول دارد. مردم دردمندی که دستشان از همه جا کوتاه است، به امید آن که دستی ازاین دو چاه در آمده و چاره ای برای آب و نان و کار و معیشت و مسکن و بیماری و درمان و پول بیمارستان و هزینه تحصیل بچه ها و… بکند، دردنامه ای نوشته و به این دو چاه می اندازند. آنها که گنبد و بارگاه را علم کرده اند نرخ هر کاغذ عریضه را 50 تومان تعیین کرده اند. چون خانم ها باید چادر کامل داشته باشند، به دردمندان چادر سیاه هم کرایه میدهد. هر چادر 500 تومان!

اگر کسی دستش به دهانش برسد و با اتومبیل به جمکران برود، باید 500 تومان هم پول پارکینگ بدهد!

به این ترتیب، آنها که این بارگاه را ساخته اند از این چاه آب در نمی آورند، بلکه پول در می آورند!

============

منشاء «خوبی»، بهرام حسين‌زاده

بهرام حسين‌زاده

يادداشت زير پيرامون اين دروغ بزرگ است که: منشاء «خوبی» در اخلاق و دين نهفته است و کسی که ازين دو عاری باشد، چيزی‌ست مانند هيولا. اين گفته‌ی داستايوفسکی‌ که «اگر خدا نباشد هر کاری مجاز است» دقيقاً اشاره به عمق چنين دروغی دارد که در طول هزاره‌ها تکوين شده است. دروغی که می‌گويد: «اگر می‌خواهيد «خوب» باشيد بايد به دين و اخلاق تمکين کنيد»

ويژه خبرنامه گويا

در ميان انسان‌شناسانی مانند «فرانتس د وال» نويسنده کتاب «ميمون درون ما»،نظری هست مبنی بر اينکه: آدمی وقتی پا به اين جهان می‌گذارد بنا به تنظيمات طبيعی درونی‎اش، برای رفتاری انسانی کاملا مساعد و آماده است. اما مادران و پدران از همان آغاز، با چيزی بنام «تربيت» که همان القای فرهنگ معاصر اجتماعی به کودکان باشد، او را از آن بنيادهای طبيعی‎اش دور می‎کنند و او چيزی ميشود گير کرده در ميان طبيعت و فرهنگ. عصيان می‎کند. در درون و بيرونش ناهماهنگی رخ می‎دهد و پدر و مادر خيال می‎کنند که اين از کمبود «تربيت» است و اينبار بيشتر از پيش به تربيت او اهتمام می‎ورزند و نميدانند که بالا بردن دوز اين دارو به آسيب‌های بس جدی می‌انجامد.

سابقه چنين نظری به مونتسکيو و نظراتش در کتاب «اميل» برمی‌گردد. در باره «تربيت» همين بس که، طرح بزرگسالان است برای کودکانی که ذهن‌شان اصلا شباهتی به آن طراحان بزرگ‌سال ندارد. اصلا نيازهای آن کودکان و توانايی‌ها و قابليت‌های آنان را در نظر نگرفته و عمدتاً مبتنی بر فشار و تنبيه است. در نهايت با همين فشارها از «آدمی» چيزی ساخته می‎شود بيمارگونه. او که در درون سلولهايش داده‎ها و دستورهايی ضبط و بايگانی شده برای زيستنی سالم بر اساس نيازهای زندگانی‎اش در کنار ديگر همنوعانش، بصورتی مصنوعی با «جايگزين» و جانشينی ازين اطلاعات و داده‎ها انباشته می‎شود که از او موجودی مشکل‌دار می‎سازد با انواع و اقسام نارسايی‎ها، برای زندگی خود و جامعه.

اين شايد بزرگ‎ترين دروغ باشد که انسان در وجه «حيوانی»اش، موجودی‎ست خشن و خودخواه. برخلاف اين دروغ، اگر به بنيان‎های حيوانی خودمان بازگرديم ميبينيم که ما موجوداتی بوده‎ايم سرشار از همدلی و همدردی برای هم‎نوعان‌مان و حتی فراتر از آن برای ساير حيوانات. از نظر زيستی، نوع ما در ميان دو گونۀ شامپانزه و بابون‎ها قرار می‎گيرد. و از ميان ايندو نيز، نزديکی ما به بابون‎ها بسيار آشکار است. تمام گزارشاتی که از زندگی بابون‎ها و زيرنظر داشتن آنان در باغ‎وحش‎ها و جنگل‎ها تهيه شده، حاکی ازين است که اين‎ها صلح‎طلب‎ترين پستانداران روی زمين هستند که نه سر جنگ در درون نوع خود را دارند و نه با حيوانات ديگر را. اختلافات‌شان به ندرت از مرز مسخره کردن طرف مقابل فراتر می‌رود و به درگيری فيزيکی می‌انجامد و حتی اختلاف اگر در ميان دو ناهمجنس پديد آيد عموماً بعد از چند بار هل دادن يکديگر و کشتی گرفتن، سر از انجام عمل جنسی در می‌آورد.

ساری که در باغ‌وحش به ديوار شيشه‌ای برخورد کرده و از حال رفته بود بوسيله ميمون ماده‌ای مورد مداوا و ياری قرار ميگيرد. حتی او را با خود تا بالای بلندترين درخت می‌برد و در آنجا تلاش می‌کند که او را به پرواز در بياورد.

اما در درون موجود انسانی، همين آرامش طبيعی و همدلی گروهی، و آمادگی ياری به ديگرانی که نيازمند کمک هستند، از درون ما گم شده است. ما بنيان‎های طبيعی خود را از دست داده‎ايم و اگر بپرسيم در ازای آن چه بدست آورده‎ايم، پاسخش اين است: انبانی پر از «فرهنگ و انديشه».

اين فرهنگ و انديشه انسان، در آغاز موجوديت و رشد و نمو خود، قطب‎نمايی داشت که همان «ويژگی‎های طبيعی» بشر بود، يعنی هيچگاه ازين «تنظيمات درونی انسان» دور نمی‎شد و خود را در همان راستا رشد و گسترش می‎داد، و اينست که تمام آن‌چيزی که در ميان انسان‎های اوليه بنام فرهنگ وجود دارد بر بنياد «همنوعی و هموندی» استوار است. دفاعی عمومی در برابر مشکلات و موانع طبيعی. سهيم شدن همه از دستاوردهای جمعی و فردی. گوزنی که از سوی دو سه نفر شکار شده است را تمام قبيله با هم می‌خورند. اگر چيزی هست همه سيرند و اگر چيزی نيست همه گرسنه اند. بقول ويل دورانت، درين قبائل يا سور است يا عزا. وقتی شکاری زده‎اند آنقدر می‌خورند که شکم درد بگيرند و بعد از آنهم که اصلا چيزی نيست و گرسنگی حاکم می‌شود تا شکار بعدی. اما نه در سيری و نه در گرسنگی، کسی پشت جمع را خالی نمی‎کرد. کودکان و پيران و بيماران و ضعيفان، زير حمايت جمع قرار داشتند، اين رفتارها بر اين بنياد استوار بود که من و تمام همنوعان من، در برابر چيزهايی مانند گرسنگی و درد و سرما و مرگ با هم متحديم. اختلافات درونی ما، هر چقدر هم که باشد، وقتی همسایۀ من در حال مرگ است، همه را فراموش می‌کنم و به او ياری می‌رسانم تا شايد زندگانی‎اش را دوباره باز يابد. اين «همدلی» شاخص بسيار مهمی در درون بابون‎هاست. نه تنها بابون‎ها بلکه بسياری از گروه‎های جانوری ديگر نيز اين نوع همدلی‌ها را دارند. رفتار دفاعی گله گاو و فيل، در برابر درندگان و ربايندگان بچه‎هاشان گواه روشنی ازين مدعاست.

اما سير فرهنگ بدانجايی رسيد که آدمی توانست بنوعی نسبی، گريبان خود را از دست طبيعت بيرون بکشد. مازاد توليدی داشته باشد که ديگر هميشه در «هراس از گرسنگی» نباشد. خانه‎ای و لباسی ساخت تا از گزند سرما و حيوانات گزنده خود را در امان نگهدارد و همينطور ديگر امکانات خويش، از جمله ابزار توليدش را نيز تکامل بخشيد. اما همين مازاد توليد، به ساختار اجتماعی تازه‎ای منجر شد: بوجود آمدن قشری اجتماعی که نگهبانان ثروت عمومی بودند، اولين برترهای جمع، کليددارانی که می‌توانستند در توزيع آن انباشت، دخل و تصرف کنند و بدينوسيله موقعيت برتر خود را در ميان ديگران مستحکم سازند، و همينان در بيکاری و آرامش بدست آمده از موقعيت تازه‎شان بمرور به معلمان اخلاق و دين و فرهنگ و انديشه تبديل شدند. ديگر «رشد فرهنگی بشر» را آن نيازهای درونی و دردها و شادی‎های او نبود که سمت و سو می‎دادند. عناصر ديگری پا بميدان گذاردند، خدايانی از زمين و آسمان روييدند که بايد رشد و گسترش فرهنگی ما، به سمت و سوی مورد نظر آنان و نمايندگان زمينی‎شان هدايت می‎شد.

ديگر «فرهنگ» ازين به بعد چيزی که در راستای آن داده‎های ضبط و بايگانی شدۀ در درون سلول‎های زيستی ما باشد نبود، که در راس آن‎ها «پاسداری از زندگی و زيست» قرار دارد. بر اساس همين داده‌ها، تامين شادی و لذت و آسايش و آرامش، مهمترين‎ها اهداف زندگی هستند و دوری از هر درد و رنج و آزار، از ارگان مهم اين داده‎ها بحساب می‌آيند.

اين سير سبب شد که «فرهنگ» از «چيزی برای انسان» به «چيزی ورای انسان» دگرگون شود. ديگر اين نيازهای طبيعی و درونی ما نبود که مبنا و متر و معيار نيکی و شر بود، بلکه استاندارها از جاهای ديگری منشاء می‎گرفتند. آسمان بر زمين مستولی شد. و روح بر جسم چيره پشت.

در ادامه اين روند ما با سير رشد شتابان‌تر «انديشه» مواجه می‎شويم، چيزی که بنيان فرهنگ‎ها را تحت تاثير قرار می‎دهد و به دور شدن هر چه بيشتر انسان از آن هموندی نخستين می‎انجامد.

«انديشه» که قرار بود ابزار و وسيلۀ انسان برای تجزيه و تحليل و شناخت هستی، برای دستيابی به هدفی همچون «تامين آسايش و آرامش» آدمی باشد، از مقام و موقعيت «وسيله» بودن فرا رفت و خود تبديل به «هدف» شد. بجايی رسيد که مولانا با صراحت می‌گويد «ای برادر تو همه انديشه‌ای» يعنی «هويت» آدمی محصور در حصار انديشه‌هايش می‌ماند.

آسيب‌های اين روند چنان گسترده است هيچ حوزه‌ای از زندگی آدمی از تخريب آن در امان نمانده است.
ما نيز ميتوانيم به تقليد از مارکس در ابتدای مانيفستش، بگوييم که «تاريخ تمام جوامع بشری هزاره‎های اخير، پوشيده از جنگ‎های عقيدتی‎ست.»

شايد هيچ چيزی بيش از «انديشه» خون انسان را نريخته باشد، و انسان هنوز که هنوز است بر اساس همين آموزه‎های فرهنگی، در ستايش انديشه، طی هزاره‎ها، نمی‎تواند در اين امر ترديد کند که «انديشه والاترين وجه انسان است».

نمی‎خواهد باور کند که انديشه برای من است و نه من برای انديشه. هدف، آسايش و آرامش «من» بود و نه تامين منافع انديشه های گوناگون. هيچ «منی» نبايد برای هيچ انديشه‎ای کشته می‎شد. اين «زندگی»ست که بالاترين ارزش در آدمی‎ست و نه «انديشه». اينکه چه عوامل و عناصری می‎توانند به تامين زندگی آسودۀ من و جامعه من، ياری برسانند «ارزش» هستند و بايد پاسداری گردند؛ نه مجرداتی که از زندگی من جدا شده و ديگر ربطی به روی زمين ندارند.

ما در بنيان‎های زيستی خود، نمی‎توانيم از همياری يگديگر امتناع کنيم و اين در سلول‌ها و ژن‎های ما نهفته است که: بايد به هم ياری برسانيم. اما همين انديشه‎ها، در ابتدا با اطلاق «تمايلات جسمانی» بدين دسته از خواست‎های زيستی و در پيامد آن «دنيوی»، «زمينی»، «پست» دانستن آن‎ها، ما را ازين خواست‎های واقعی و درونی‎مان دور کردند و در گام بعدی خود را بعنوان «ارزش» و متر و معيار «حقيقت» و «واقعيت» و «راستی» و «درستی» و امثالهم جای زدند، مقولاتی و مفاهيمی که سيطره آنان نيز به همراه همزاد بزرگ‌شان «انديشه» صورت گرفت. در جهان طبيعی اينهمه کشت و کشتار نيست که در زندگی انسان متمدن و با فرهنگ. در طبيعت اگر کشتنی هم هست برای زندگی ست. درنده ای که شکار می‌کند برای «خوردن» است تا زنده بماند. اما کدام يک از پنجاه ميليون انسان کشته شده در جنگ جهانی دوم اگر کشته نمی‎شدند، روزگار طراحان آن جنگ خانمان‎سوز، براحتی نميچرخيد؟ انديشه‎ها مقصران عموم کشتارهای صورت گرفته در طول تاريخ‎اند، اين انديشه‌ها گاهی بعنوان تئوری‌های مذهبی، گاهی بعنوان تئوری‌های ناسيوناليستی در باب ميهن و نژاد و ايدئولوژی‌های فلسفی خون ريخته‌اند، و تا زمانی هم که انسان‎ها با دريافت و درک جايگاه اين عنصر (انديشه)، نتواند او را در جايگاه واقعی‎اش بنشاند، اين خداوند تشنه بخون آدميان همچنان قربانی خواهد گرفت.

بهرام حسين‌زاده

بچه های بسیجی
نگاهی به مساله کودکان سرباز در ایران (بخش یک)

سهیلا وحدتی

• «بچه های بسیجی» و «بچه های هوادار مجاهدین» بیشترین و بارزترین کودکان سرباز در دوره اخیر تاریخ ایران را تشکیل می دهند. رفتار حکومت جمهوری اسلامی با هیچ یک از این دو گروه رفتاری متفاوت از رفتار با بزرگسالان نبود و به کشته شدن بسیاری از آنان انجامید. متاسفانه اکنون تاریخ تکرار می شود، آموزش رزمی دانش آموزان بسیجی ادامه دارد و اینبار بچه های هوادار پژاک هستند که به عنوان «محارب» کشته می شوند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۱۱ مرداد ۱٣۹۰ –  ۲ اوت ۲۰۱۱

«بچه های بسیجی» و «بچه های هوادار مجاهدین» بیشترین و بارزترین کودکان سرباز در دوره اخیر تاریخ ایران را تشکیل می دهند. رفتار حکومت جمهوری اسلامی با هیچ یک از این دو گروه رفتاری متفاوت از رفتار با بزرگسالان نبود و به کشته شدن بسیاری از آنان انجامید. متاسفانه اکنون تاریخ تکرار می شود، آموزش رزمی دانش آموزان بسیجی ادامه دارد و اینبار بچه های هوادار پژاک هستند که به عنوان «محارب» کشته می شوند. با این تفاوت که اکنون حکومت جمهوری اسلامی ایران پروتکل اختیاری کنوانسیون حقوق کودک در مورد شرکت کودکان در جنگ (1) را امضا نموده است (2).

کارنامه جمهوری اسلامی نشان می دهد که این حکومت متاسفانه هیچ یک از استانداردهای بین المللی در زمینه حقوق کودکان را رعایت نکرده است. بی توجهی به حق زندگی کودکان در حکومت جمهوری اسلامی ایران همچنان ادامه یافته و هیچ یک از مسئولین به حق زندگی و کرامت انسانی بچه ها احترام نمی گذارند. این سیاست بیرحمانه به اعدام و کشتار کودکان بسیاری انجامیده است. اعدام کودکان به خاطر جرم های عادی مانند ارتکاب قتل و به بهانه «قصاص» در جمهوری اسلامی به یک امر عادی تبدیل شده است. اما یک جنبه دیگر از برخورد حکومت جمهوری اسلامی با کودکان که کمتر بدان توجه شده برخورد بیرحمانه سیاسی با کودکانی است که اسلحه به دست می گیرند.

برای اینکه این بحث به دور از احساس فردی و یا جانبگیری سیاسی ادامه یابد، اجازه دهید به تعریف های پذیرفته شده بین المللی در این زمینه نگاهی بیاندازیم و از این تعریف ها برای بررسی عملکرد حکومت جمهوری اسلامی استفاده کنیم.


تعریف «کودک سرباز»

در آوریل 1997، در راستای تلاش برای مقابله با مساله فجیع و فزاینده کودکانی که در نیروهای مسلح خدمت می کردند، گروه کاری سازمان های غیردولتی درباره حقوق کودک و یونیسف یک نشست هم اندیشی در کیپ تاون (افریقای جنوبی) برگزار کردند. هدف این نشست هم اندیشی این بود که کارشناسان و همکاران را گرد هم آورد تا برای پیشگیری از سربازگیری کودکان – بویژه، برای تثبیت 18 سال به عنوان حداقل سن سربازگیری – و برای پایان خدمت کودکان سرباز و کمک به آنان در بازپذیرفته شدن در جامعه راهکارهای درازمدت بیافرینند. «اصول و بهترین راهکارهای کیپ تاون»(3) نتیجه این نشست بود که یک سری پیشنهادهایی را به دولتها ارائه می کند تا این نقض حقوق کودکان پایان یابد. در این سند، سن 18 سال به عنوان حداقل سن سربازگیری تعریف شده است.

به تعریف «کودک سرباز» در این سند نگاه کنیم:

««کودک سرباز» در این سند هر کسی است که سن او زیر 18 سال باشد و در هرگونه نیروی نظامی یا گروه مسلح در هر ظرفیتی شرکت کند، از جمله – ولی نه محدود به – آشپزی، باربری، پیام رسانی، و هر کسی غیر از اعضای خانواده که چنین گروه هایی را همراهی کند. این تعریف دخترانی را که به منظور جنسی و ازدواج اجباری بکار گرفته می شوند در بر می گیرد. از این رو، این تعریف تنها شامل کودکی که اسلحه بدست می گیرد نیست.»

سه سال بعد، هنگامی که دولت ها گرد هم آمدند تا سند مشابهی در سازمان ملل متحد به عنوان پروتکل الحاقی به کنوانسیون حقوق کودک در این زمینه تصویب کنند، این حق را برای خود قائل شدند که کودکان زیر 18 سال را به خدمت سربازی بگیرند و از آنها در جنگ استفاده کنند. اما تصریح کردند که گروه های غیردولتی حق ندارند از کودکان زیر 18 سال در نبرد مسلحانه استفاده کنند. ماده چهارم از «مقاوله نامه اختیاری میثاق حقوق کودک در مورد شرکت کودکان در جنگ» (1) بیان می دارد که:
» 1- گروههای مسلحی که جدا از نیروهای مسلح دولتی هستند، نباید تحت هیچ شرایطی، افراد زیر 18 سال را جهت شرکت در درگیری های مسلحانه به استخدام خود درآورند.»

نکته مهمی که در «اصول و بهترین راهکارهای کیپ تاون»(3) طرح شده، تعریف «سربازگیری» است:
««سربازگیری» شامل سربازگیری اجباری، به زور و اختیاری در هرگونه گروه مسلح یا نیروی نظامی معمولی یا غیر معمولی می گردد.»

مقاوله نامه اختیاری اما این نکته را نیز در مورد دولت ها کمرنگ نموده و روی داوطلبانه بودن سربازی بچه ها تاکید می کند.


تعریف «جنایت جنگی» در رابطه با سربازگیری کودکان

اساسنامه رم در سال 1998 نگارش یافته و مقررات دادگاه جنایی بین المللی را تعریف می نماید (4). این اساسنامه، سربازگیری کودکان زیر 15 سال توسط هر نهاد یا گروهی را «جنایت جنگی» خوانده و قابل پیگرد قانونی توسط دادگاه جنایی بین المللی تعریف می کند. اگر چه سربازگیری کودکان 16 سال به بالا توسط حکومت مجاز شمرده شده، اما سربازگیری کودکان زیر 15 سال حتی توسط حکومت نیز جرم جنایی شمرده شده است.
در اینجا برگردان فارسی بخشی از ماده 8 اساسنامه رم که به تعریف جنایت جنگی، بصورت بریده و کوتاه یعنی فقط تا آنجایی که به بحث کودک سرباز مربوط می گردد، ارائه می شود.

«ماده 8: جنایت های جنگی
1. این دادگاه به جنایت های جنگی بویژه اگر به عنوان بخشی از یک طرح یا سیاست یا به عنوان بخشی از یک ماموریت بزرگتر در اجرای چنین جنایت هایی ارتکاب یافته باشد رسیدگی می کند.
2. در این اساسنامه، «جنایت جنگی» یعنی:
آ. نقض آشکار کنوانسیون ژنو مورخ 12 آگوست 1946 (…)
ب. دیگر موارد جدی نقض قانون و عرف که مربوط به درگیری مسلحانه بین المللی می گردد، در چارچوب قوانین شناخته شده بین المللی، بطور مشخص، هریک از اعمال زیر:
(…)
(26) سربازگیری اجباری یا ثبت نام کودکان زیر 15 سال در نیروهای مسلح ملی یا استفاده از آنها برای شرکت فعال در درگیری ها.»

از این رو، دادگاه جنایی بین المللی به پرونده کسانی که متهم به سربازگیری از کودکان در گروه های نظامی هستند رسیدگی می کند.

توماس لوبانگا داییلو (Thomas Lubanga Dyilo) اولین کسی است که به اتهام سربازگیری دختران و پسران زیر 15 سال در ملیشیای مسلح از تابستان 2002 تا اواخر 2003 منطقه شمال جمهوری دمکراتیک کنگو در سال 2006 در مقابل دادگاه جنایی بین المللی قرار گرفت و پرونده وی از سال 2009 تا کنون هنوز در جریان است. وی ممکن است به حبس ابد محکوم گردد. (5)


عملکرد جمهوری اسلامی

عملکرد رژیم در زمینه کودکان سرباز دو جنبه عمده دارد:
یک – سربازگیری کودکان توسط حکومت،
دو – برخورد با کودکانی که در گروه های سیاسی مخالف رژیم جمهوری اسلامی اسلحه به دست گرفته اند.


سربازگیری کودکان توسط حکومت: بسیج دانش آموزی

«ارتش بیست میلیونی» در پاسخ به حمله عراق به ایران و با شرکت وسیع جوانان و نوجوانان تشکیل شد و در جنگ با عراق نقش عمده ایفا نمود.

«در دوران هشت سال دفاع مقدس ( ۳۱/۶/۵۹ تا ۳۱/۶/۶۷) بیش از ۵۵۰ هزار نفر از دانش آموزان به دفعات مکرر به جبهه ها اعزام شدند که بیش از ۳۶۰۰۰ نفر شهید و مفقود الاثر، ۲۸۵۳ نفر جانباز و ۲۴۳۳ نفر آزاده تقدیم دفاع از انقلاب اسلامی و کشور عزیزمان ایران کردند.»(6)
آقای خمینی، رهبر انقلاب، در ضمن جنگ سخنانی در ستایش از حسین فهمیده، نوجوان سیزده ساله ای خود را به زیر تانک عراقی انداخت و کشته شد، او را سرمشق همگان قرار داده و از او به عنوان «رهبر همه ما» یاد کرد(هشت). تبصره 7 از قانون تشکیل و توسعه بسیج دانش آموزی بصورت رسمی حسین فهمیده را سرمشق همه کودکان بسیجی قرار می دهد.
«هشتم آبان ماه، سالروز شهادت اسوه دانش آموزان انقلاب اسلامی، دانش آموز بسیجی شهید محمد حسین فهمیده به عنوان روز بسیج دانش آموزی تعیین می شود.»(6)
بسیج دانش آموزی پس از پایان جنگ هنوز به کار خود ادامه می دهد.
«در حال حاضر بیش از 4 میلیون دانش آموز دختر و پسر در دوره های ابتدایی، راهنمایی و متوسطه جذب بسیج دانش آموزی شده اند که بیش از 450 هزار نفر از آنان عضو فعال بسیج دانش آموزی هستند که مسئولیت هدایت و کنترل واحدهای خود را بر عهده دارند.» (7)

و هنوز نیز یکی از خصوصیاتی که برای بسیجی تعریف می شود، «شهادت طلبی» (9) است.

در سند «اصول و بهترین راهکارهای کیپ تاون» آمده است که:
«جایگزین هایی به جای با شکوه نمایاندن جنگ، از جمله تصویرهایی که در رسانه ها نشان داده می شود، می تواند به کودکان ارائه شود؛»(3)

اما حکومت ایران درست به عکس عمل نموده و جنگ را باشکوه جلوه می دهد، و «ایثار» و «شهادت» را بویژه برای کودکان و دانش آموزان تبلیغ می کند.

ماده اول مقاوله نامه اختیاری کنوانسیون حقوق کودک بیان می دارد که:
«دولتهای عضو می بایست اقدامات لازم را جهت تضمین عدم شرکت افراد زیر 18 سال در نیروهای مسلح برای شرکت در مخاصمات و جنگها بعمل در آورند.»(1)

بسیج دانش آموزی، برعکس، تضمین می کند که در صورت درگیری نظامی بسیاری از این افراد زیر 18 سال در نیروهای مسلح فعال خواهند شد.

اگر چه جنگ ایران و عراق در سال 1988، یعنی یک دهه پیش از آنکه «اصول و بهترین راهکارهای کیپ تاون» و «اساسنامه رم برای دادگاه جنایی بین المللی» نگارش یابد پایان یافت، اما آنچه که نگران کننده است اینست که بسیج دانش آموزی همچنان به کار خود ادامه می دهد، بودجه آن نه تنها بخشی از بودجه آموزش و پروش است، بلکه به عنوان بخشی از بودجه رسمی دفاعی کشور نیز تثبیت شده و از این رو می توان نتیجه گرفت که بطور رسمی بخشی از بنیه دفاعی کشور محسوب می گردد. تبصره 5 از قانون تشکیل و توسعه بسیج دانش آموزی کشور این امر را تصریح می کند.
«وزارتخانه های دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح و آموزش و پرورش مکلفند اعتبار مورد نیاز اجرای این قانون را در سال ۱۳۷۵ از محل های ردیف تقویت بنیه دفاعی (۵۰۳۰۴۱) نیروهای مسلح و سرانه بسیج دانش آموزی تأمین و برای سال های بعد در حدود امکانات عمل نمایند.» (6)
دانش آموزان از دوره راهنمایی می توانند به بسیج بپیوندند و دوره «آموزش دفاعی» را طی کنند که بخش عمده ی آن تربیت فرهنگی در زمینه «حفاظت اطلاعات» و گزارش دادن از محیط پیرامون خویش است و کمک به دفاع غیرنظامی و کمک به مقابله با حوادث و بلایای طبیعی و غیرطبیعی را نیز در بر می گیرد.

همه دانش آموزان پسر در سال دوم آموزش متوسطه یک دوره آموزش رزمی را نیز می گذرانند که شامل درس های تئوری و یک دوره یک روزه اردوگاه رزمی در یک پادگان برای تمرین با اسلحه واقعی و با استفاده از تیر واقعی است. این بخشی از آموزش همگانی برای همه دانش آموزان است و احتمال می رود که دانش آموزان بسیجی دوره های پیشرفته تر نظامی را نیز بگذرانند.

یک نمونه از «اهداف کلی» در درس «اسلحه و نحوه عملکرد آن» در این باصطلاح «آموزش دفاعی» که همه دانش آموزان پسر در سال دوم دبیرستان از سر می گذرانند، چنین است:
» – آشنایی فراگیران با اسلحه و نحوه عملکرد آن
– نسبت به شناخت انواع اسلحه علاقه مند شود.
– در میدان تیر از اسلحه بدرستی استفاده کند.»(10)

بطور مشخص «اهداف رفتاری» چنین تعریف می شود:

«فراگیر در پایان درس باید بتواند:
– انواع اسلحه را نام ببرد.
– تاریخچه سلاح کلاشنیکف را توضیح دهد.
– سه کشور را که از سلاح کلاشنیکف استفاده می کنند نام ببرد.
– نام کشور سازنده سلاح کلاش را بیان کند.
– نام نوع تکمیلی سلاح کلاش رابگوید.
– انواع سلاح کلاش را از نظر فنداق آن بیان کند.
– برد مفید سلاح کلاش را بیان کند.
– متعلقات سلاح کلاش را نام ببرد.
– سه منظور از باز و بسته کردن سلاح را توضیح دهد.
– انواع مهمات کلاش را نام ببرد.
– فشنگ جنگی عادی را با جنگی رسام مقایسه و شباهتها و تفاوتهای آن را بیان کند.
– کاربرد فشنگ آتش زا و رسام را بیان کند.
– فشنگ جنگی ثاقب را از فشنگ ثاقب انفجاری تشخیص دهد.
– ویژگی خاص فشنگ گازی را توضیح دهد.
– اعمال مکانیکی سلاح را توضیح دهد.
– چهار مورد از اصول ایمنی در استفاده از سلاح را توضیح دهد.
– نحوه قلق گیری را با ترسیم شکل توضیح دهد.
– فشنگ جنگی عادی را از سایر فشنگها جدا کند.
– اصول مهم تیر اندازی خوب را نام ببرد.
– در میدان تیر اصول تیر اندازی را رعایت کند.
– حالتهای تیر اندازی را بیان کند.
– حالتهای تیراندازی را درکلاس انجام دهد.
– نظر خود را در مورد استفاده و نگهداری بهتر سلاح بیان کند.»(10)

اگر این آموزش دفاعی در عمل پروراندن کودکان سرباز نیست، پس چیست؟

«مقاوله نامه اختیاری میثاق حقوق کودک در مورد شرکت کودکان در درگیری های مسلحانه» (1) در سال 2000 به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسید و ایران نیز در 21 سپتامبر 2010 آن را امضا کرده است (2). این مقاوله نامه به دولت ها این اجازه را می دهد که کودکان را در نیروهای مسلح بصورت داوطلبانه استخدام کنند ولی تا حد امکان آنها را در نبرد مسلحانه بکار نگیرند.

به بیان دیگر، عملکرد حکومت ایران در زمینه بسیج دانش آموزی متضاد با این مقاوله نامه اختیاری نیست. اما تلاش ما باید در این راستا باشد که سربازگیری کودکان زیر 18 سال – همانطور که در«اصول و بهترین راهکارهای کیپ تاون» بیان شده – منع شود.

در برشمردن اقداماتی که دولت های می توانند در راستای پایان دادن به سربازگیری کودکان انجام دهند گفته شده است که:
«فرصت ها یا تدارکات اقتصادی مناسب نیز لازم است که برای کودکان یا خانواده هایشان در نظر گرفته شود.» (3) تا کودکان به منظور استفاده از فرصت ها یا تدارکات اقتصادی به ارتش و گروه های مسلح نپیوندند. در ایران، به عکس، ورود به دانشگاه و موسسات آموزش عالی کشور برای دانش آموزانی که به بسیج بپیوندند آسانتر می گردد.

«بسیجیانی که حداقل دارای مدرک تحصیلی دیپلم و حایز یکی از شرایط زیر باشند، مشمول قانون ایجاد تسهیلات برای ورود رزمندگان و جهاد گران داوطلب بسیجی به دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی کشور –مصوب 1374 و آیین نامه اجرایی آن هستند:

ماده 11. وزارت آموزش و پرورش موظف است کلیه خدمات مدارس ایثارگران را به بسیجیانی که حداقل (50) امتیاز کسب کرده باشند ، ارائه نماید و کلاس های تقویتی به منظور تقویت بنیه علمی آنان برای ورود به مراکز آموزش عالی کشور تشکیل دهد.
3- اعضای بسیبج دانش آموزی می توانند بر اساس میزان همکاری خود با واحد مقاومت از امتیازات شرکت در اردوهای آموزشی ، علمی و فرهنگی استفاده نمایند.»(11)

در بخشی از ماده سوم این مقاوله نامه اختیاری آمده است که:
» هردولت عضوی که اجازه خدمت داوطلبانه به افراد کمتر از 18 سال، در نیروهای مسلح خود میدهد، ملزم به حداقل مراقبت و حمایتهایی است که در زیر آورده میشود:
الف) خدمت (در نیروهای مسلح) حقیقتا داوطلبانه باشد.
ب) خدمت با اطلاع و رضایت والدین و یا قیم قانونی فرد باشد.
ج) این اشخاص (والدین و قیم قانونی) می بایست کاملا از وظایفی که فرد در چنین خدمات نظامی با آن روبرو است، مطلع باشد.
د) این اشخاص مدرک معتبر و قابل پذیرشی که نشان دهنده سن فرد داوطلب است را ارائه بدهند. » (1)

در مورد شرط (الف) می توان گفت که گرچه پیوستن به بسیج داوطلبانه است، اما درحقیقت این سربازگیری کودکان توسط حکومت نه تنها با برنامه های تبلیغی فرهنگی همراه است، بلکه همانطور که اشاره شد پاداش های ملموس مادی نیز انگیزه بسیار قوی برای دانش آموزان ایجاد می کند که به بسیج بپیوندند.

تضمینی برای شرط (ب) در عمل وجود ندارد و دانش آموزان خود می توانند به بسیج بپیوندند. به همین ترتیب، شرط (د) نیز اجرا نمی گردد زیرا که دانش آموزان بر اساس مقطع تحصیلی، و نه سن، در سال دوم دبیرستان دوره آموزش رزمی را می گذرانند.


حمایت از سربازگیری کودکان در ارتش های دیگر؟

حکومت جمهوری اسلامی از ارتش های میلیشیای دیگر، مانند حزب الله و حماس و قدس، در کشورهای دیگر حمایت می کند. اما آمار و اطلاعاتی درباره سربازگیری کودکان توسط ارتش هایی که جمهوری اسلامی از آنها حمایت می کند وجود ندارد.(12)

در ادامه این مطلب، برخورد جمهوری اسلامی با کودکانی که در گروه های سیاسی مخالف رژیم جمهوری اسلامی اسلحه به دست گرفته اند بصورت کوتاه بررسی خواهد شد.

(ادامه دارد)

1-«مقاوله نامه اختیاری میثاق حقوق کودک در مورد شرکت کودکان در جنگ» ترجمه ن. نوریزاده
hoghoogh.online.fr/article.php3?id_article=127
نکته توضیحی: عنوان این مقاوله نامه در اصل به زبان انگلیسی چنین است:
Optional Protocol to the Convention on the Rights of the Child on the involvement of children in armed conflict
و در حقیقت به «شرکت کودکان در درگیری مسلحانه» اشاره دارد در حالیکه در ترجمه ن. نوریزاده اصطلاح «جنگ» به جای «درگیری مسلحانه» استفاده شده است که به نظر می رسد مفهوم گسترده تر درگیری مسلحانه را محدود می سازد. همچنین در ماده 4 که در بالا نقل شده، از واژه hostilities استفاده شده که باز در این ترجمه به مفهوم «جنگ» محدود شده، اما من با پوزش از ن. نوریزاده آن را به «درگیری های مسلحانه» تغییر دادم.

2- ایران این پروتکل اختیاری را امضا کرده است
treaties.un.org/Pages/ViewDetails.aspx?src=TREATY&mtdsg_no=IV-11-b&chapter=4&lang=en

3- اصول و بهترین راهکارهای کیپ تاون – درباره پیشگیری از سربازگیری کودکان در نیروهای مسلح و پایان خدمت و بازپذیری اجتماعی کودکان در افریقا
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=39531

4- اساسنامه رم دادگاه جنایی بین المللی
http://www.preventgenocide.org/law/icc/statute/part-a.htm

5- دادگاه لوبانگا
http://www.lubangatrial.org

6- متن مصوبه ‌قانون تشکیل و توسعه بسیج دانش‌آموزی
tarh.majlis.ir/?ShowRule&Rid=c8673c0a-0284-4f82-af37-19a41a2cb27f

7- به نقل از خبرگزاری مهر
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=142061

8- تارنمای حوزه علمیه
http://www.hawzah.net/FA/MagArt.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=4957&MagazineArticleID=42578

9- تارنمای پایگاه بسیج کارکنان دانشگاه
basij.um.ac.ir/index.php?module=htmlpages&func=display&pid=68

10- تارنمای آموزش و پرورش استان اصفهان – درس آمادگی دفاعی
etu.isfedu.org/Default.aspx?tabid=156

11- وبلاگی برای دانش آموزان بسیجی
basig.ibsblog.ir/page/1

12- همیاری برای پایان دادن به استفاده از کودکان سرباز
Coalition to Stop the Use of Child Soldiers
گزارش درباره کشور ایران، 2008
http://www.child-soldiers.org/regions/country?id=101

مردم ایران کم و بیش با برنامه ی اخلاق در خانواده که توسط حجت الاسلام والمسلمین حسینی در سال های دهه 70 خورشیدی هر هفته از تلویزیون پخش می شد؛ آشنایی دارند. ولی چرا این برنامه به یکباره قطع شد؟!

در آن سال ها «برنامه اخلاق در خانواده» طرفداران زیادی داشت که البته اغلب آنها مردم معمولی، ساده دل و از همه جا بی خبر بودند و هدف اصلی آن برنامه هم «امر به معروف و نهی از منکر» همین مردم و بخصوص جوانان بود.

حجت السلام و المسلمین حسینی با این برنامه به شهرت رسید؛ مردم «کوچه و بازار» او را با نام «حسینی اخلاق در خانواده» می شناختند. او توانست با فرصت طلبی، رأی اول مردم تهران در چهارمین دور انتخابات مجلس را از آنِ خود کند؛ همان انتخاباتی که برای اولین بار با تیغ نظارت استصوابی بسیاری از کاندیداهای «جناح چپ اسلامی حاکمیت» – بعداً اصلاح طلب ها – رد صلاحیت شدند.

و اما ماجرای «حسینی اخلاق در خانواده» ای که نماینده شد:

داستان از روزی آغازمی شود که «دادگاه میکونوس» سران حکومت اسلامی را به عنوان آمران یک حمله تروریستی در خاک آلمان به دادگاه فراخواند؛ البته عوامل اصلی که «دکتر سعید شرفکندی» و یارانش را به قتل رساندند توسط قاضی آلمانی به حبس ابد محکوم شدند.(سه نفر لبنانی به همراه متهم ردیف اول – کاظم دارابی – ایرانی)

حکومت اسلامی ایران برای آزادی «کاظم دارابی» از هیچ کوششی دریغ نکرد؛ اما نتوانست او را آزاد نماید؛ این بود که تصمیم گرفت با نقشه ای زیرکانه آلمان ها را مجبور به استرداد او کند.

 آقای «هلمت هوفر آلمانی» که بازرگانی ثروتمند بود و در مشهد دفتر داشت؛ همان سوژه ای بود که وزارت اطلاعات به دنبالش می گشت.

 آنان دختر خانم زیبایی را به عنوان طعمه بر سر  راه این آلمانی خوش گذران قرار دادند و او هم با موفقیت دل از آقای هوفر برد و به راحتی باب معاشقه با او را گشود و سرانجام شبی از شب ها که هوفر غیر مسلمان با آن دختر مسلمان شیعه ایرانی در مشهد «هم بستر» بود؛ توسط مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شد.

فردای آن روز رسانه ها خبرِ رابطه ی نامشروع بازرگان آلمانی با دختری مسلمان را در جهان پخش کردند و هوفر نگون بخت بلافاصله حکم اعدام را از «حاکم شرع»!؟ دریافت کرد.

آلمانی ها به تب و تاب افتادند؛ آنها رابطه «معاشقه» و «اعدام» را درک نمی کردند و خواستار آزادی فوری شهروندشان بودند.

از این طرف ولی حکومت اسلامی برای ترساندن آلمانی ها «هر از چند گاهی» در بوق و کرنا می کرد «که فلان روز بازرگان آلمانی به جرم زنا با دختر مسلمان اعدام خواهد شد»

 وزارت خارجه ی آلمان که تحت فشار خانواده هلمت هوفر و افکار عمومی بود؛ برای آزادی این بازرگان از راه های رسمی «به هر دری زد؛ بی نتیجه بود» 

در  عین حال وزارت اطلاعات – بطور محرمانه – تنها یک راه به آنها پیشنهاد کرده بود: » آزادی کاظم دارابی در قبال آزادی هلمت هوفر» که قاضی آلمانی هم زیر بار این معامله نمی رفت.

 و اما در همین اوضاع واحوال، «آقای حسینی اخلاق در خانواده» توسط رایزنی فرهنگی حکومت اسلامی ایران به آلمان دعوت شده بود تا جوانان ایرانی مقیم آنجا را هم «امر به معروف و نهی از منکر» کند؛ او آنجا چند برنامه به سبک «اخلاق در خانواده» اجرا کرد و از قضا برنامه هایش بسیار مورد توجه قرار گرفت؟! البته نه از طرف مردم – چون آنها ساده اندیش نبودند و به آسانی نمی شد فریبشان داد – بلکه از سوی سرویس امنیتی آلمان که سخت در پی «مقابله به مثل» بود و به دنبال طعمه می گشت. 

آنها «آقای حسینی اخلاق در خانواده» را به بهانه ی آنکه مردی بسیار سخنور و عالم است؛ پیاپی به آلمان دعوت و در این اثنا یک دختر بسیار جذاب و خوشگل را سر راهش گذاشتند؛ دخترک وانمود می کرد؛ می خواهد مسلمان شود. «حسینی اخلاق در خانواده» هم بی درنگ از این موضوع استقبال کرد و احتمالاً این توفیق را، نتیجه تأثیر «نفسِ گرم» خود می پنداشت؛ این نفس اما از جای دیگری گرم می شد؛ بله، درست حدس زدید؛ در دلِ «آقای حسینی اخلاق در خانواده» آتش وصل؟! زبانه می کشید!!

طولی نکشید که شب موعود فرا رسید؛ دختر آن شب در هتل مهمانِ «حجت السلام و المسلمین حسینی اخلاق در خانواده»  شد. او می دانست که آنجا پر از دوربین مخفی و دستگاه شنود است و برای همین نقش خود را کامل بازی می کرد و «آقای حسینی اخلاق در خانواده» را – با آن محاسن سپید و دلربا از عوام الناس – بر سر شوق می آورد؛ «آن آخوند که نزده می رقصید» در آن شب «عنان از کف داد» و «درس اخلاق» را گفت؛ اما نه در «خانواده»، بلکه صدها کیلومتر دورتر از چشمان «خانواده» و در سرزمین کفر.

او تا صبح لخت و عریان با دختر عشق بازی و… انجام می داد؛ غافل از اینکه علاوه بر خدا و فرشتگان، مأموران آلمانی ها هم داشتند او را می دیدند و ثبت و ضبط می کردند.

فردای آن شب، دولت آلمان – بدون سر و صدا – نسخه ای از فیلم مستهجنی (سوپری)، که «آقای حسینی اخلاق در خانواده» همراه با مأمور آلمانی در آن به ایفای نقش پرداخته بودند را از طریق سفارت خود در ایران، تقدیم سران حکومت اسلامی کرد.

سران حکومت وقتی فیلم را نگاه کردند؛ تعجب نکردند؛ چون همدیگر را خوب می شناختند ولی مطابق معمول ما ایرانی ها «اول زدند؛ زیرش» و  می خواستند؛ «حاشا کنند»؛ آنها فیلم را ساختگی قلمداد کردند؛ اما سفیر آلمان با خونسردی گفت: «ما برای این کارها نه کسی را بازداشت می کنیم و نه اعدام؛ بلکه فقط این فیلم را در اختیار رسانه ها می گذاریم و حجت اسلام؟!!! هم آزاد است از خودش دفاع کند.»

آنها گفتند: «هلمت هوفر باید سریعاً آزاد شود تا فیلم افشا نشود.»

و بدین صورت و در کمتر از 24 ساعت، بازرگان آلمانی غیر مسلمان که به یک دختر شیعه تجاوز کرده و توسط قوه قضائیه مستقل و مقتدر حکومت اسلامی؟! به اشد مجازات – اعدام – محکوم شده بود؛ آزاد و راهی کشورش شد و آن تروریست ها هم همچنان در زندان آلمان نگهداری می شوند. 

«چیزی که عوض داره، گله نداره»!!؟

ناگفته نماند که نسخه ای از آن فیلم مستهجن هم برای خانواده وی ارسال شد؛ دو همسر «حجت السلام و المسلمین حسینی اخلاق در خانواده» – این بار به اتفاق خانواده – تا فیلم را دیدند؛ شوکه شدند؛ برای آن دو «هوو» باورکردنی نبود که حاج آقا از چنین کمر مستحکمی برخوردار باشد و با وجود آن دو باز هم طالب !؟

لذا آن دو علی رغم تمام رقابت ها و دعواهای مرسوم همدست شدند و زمانی که حجت السلام مراجعت فرمود ضمن دعواها و فحش کارهای – باز هم مرسوم – دست به انتقامی ابتکاری زدند و با ریختن اسید در آفتابه حاج آقا به هنگام «تجدید وضو» یا همان مستراح کردن؛ درسی به او دادند که تا عمر دارد نتواند از این جور «درس اخلاق ها» به کسی بدهد!!

«حسینی اخلاق در خانواده» ده سالی است که گوشه گیری می کند؛ البته علتش معلوم نیست که: «بابت هزینه ای بوده که به نظام تحمیل کرده» یا «شرمندگی از کشف عورت و نقشی که در فیلم بازی کرده» یا «تأثیر اسید»!؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s