حقوق اقلیت ها در اجتماع

ساخت مسجد برای اهل سنت ایران فقط بامجوز- 9 مهر 91

سنی‌ها برای تاسیس مساجد باید از مرکز بزرگ اسلامی مجوز بگیرند. در استان کردستان نیز ۱۷ معلم سنی ممنوع‌التدریس شدند. نخبگان اهل سنت در اعتراض به وضعیت خود نامه‌ی سرگشاده‌ای به آیت الله علی خامنه‌ای نوشته‌اند.ادامه مطلب

===============

من  ایرانی ام
اما در اقلیتم!

لحظه‌ای فرض كنید در كشوری بدنیا می‌آمده اید كه مسلمانان در آن کشور در اقلیت اند. حق داشتن روزنامه و تلویزیون خاص خود را نداشتید، كتب دینی شما چاپ نمی شد، مجبور بودید آن را به وزارت ارشاد بسپارید تا ممیزی شود. وزارت ارشاد قرآن را مورد ممیزی قرار می‌داد و بخش‌های زیادی از آن را سانسور می‌كرد و بخش‌های باقی مانده را با تغییرات فراوان چاپ می‌كرد. در رستوران‌ها فقط گوشت خوك سرو می‌شد و اگر كسی گوشت گوسفند می‌خورد دستگیر شده و شلاق می‌خورد. ماه رمضان غذا و آب خوردن در مكان‌های عمومی قدغن بود و ماموران ویژه در این ماه به صورت دائم افراد را در خیابان می‌گرفتند و مجبور می‌كردند كه یك قلپ آب بخورد و اگر امتناع می‌كرد او را به كلانتری می بردند. لباس‌هایی با رنگ‌ها مشكی، قهوه‌ای و سورمه‌ای تحریك آمیز اعلام می شد و تنها رنگ‌های مجاز برای پوشاك نارنجی، صورتی و فسفری بود. روحانیون حق پوشیدن عبا و شلوار بلند را نداشتند بلكه باید شلوارك می پوشیدند. شهادت مسلمانان در آن کشور فرضی ارزش قانونی نداشت. دیه ی آنها كمتر از دیه‌ی بقیه بود. حق بنا كردن مسجد نداشتید، اما در هر كوچه و خیابان شهر یك عدد معبد باشكوه و مجلل احداث می‌شد كه در مجموع چهار نفر و نصفی عبادت كننده داشت و صبح و ظهر و شب و نصفه شب با صدای بلند آهنگ لیلافروهر پخش می‌كرد. اگر از خانه‌ای صدای قرآن یا نوحه به گوش می‌رسید پلیس 110 به آنها تذكر می‌داد و اگر برای بار دوم به گوش می‌رسید پلیس آنها را بازداشت می كرد. اگر یك دانش آموز مسلمان می‌خواست در كنكور سراسری ثبت نام كند مجبور بود فرمی را پر كند كه در آن دین فرد پرسیده می شد و پرسش از دین هنگام استخدام، گزینش، اخذ پاسپورت، باز كردن حساب بانكی، كاندیداتوری مجلس، و غیره نیز انجام می‌شد!

اگر تصور چنین وضعیتی برای شما مضحك و غریب است، برای ما غیرمسلمانان و غیر مکتبی ها در جمهوری اسلامی یك واقعیت است. ما در ایران با این شرایط داریم آن زندگی می‌كنیم

به من نگوئید كه اینجا اكثریت با مسلمانان است و هر جامعه‌ای قانون خودش را دارد و اگر آن را نمی‌پسندی از این كشور برو! اینجا وطن من هم هست، و من به اندازه‌ی بقیه در آن حق زندگی، تحصیل، كار، مراودات اجتماعی، ارتباطات، تبلیغ و فعالیت دارم. اینجا وطن من هم هست. وطنی كه به بهانه اكثریت بودن، تمام منابعش را ( كه سهم من هم هست) مصرف می‌كنند تا جهنمی برای من بسازند

============

سرزمین ما «انسانی» است نه «خاکی»!


بیانیه چهل تن از فعالین سیاسی، مدنی داخل کشور پیرامون حمله به مهاجران افغانستانی

سرزمین ما «انسانی» است نه «خاکی»!
آه بگذارید سرزمین من
سرزمینی شود که در آن،
آزادی را
با تاج گل ساخته‌گی وطن پرستی نمی‌آرایند.*
* لنگستون هیوز، ترجمه‌ی احمد شاملو

سیاست‌های غیر انسانی دولت ایران مقابل مهاجران افغانستانی که از آغاز سال جاری با ممنوعیت ورود این مهاجران به اماکن تفریحی شدت گرفته بود، اکنون شکل بسیار خطرناکی یافته است. در تازه‌ترین مورد که در هفته نخست تیرماه رخ داد، با انتشار خبر دست داشتن مهاجری از افغانستان در قتل یک زن در یزد، منازل مهاجران در این شهر مورد هجوم قرار گرفت و افراد و خانواده‌های بسیاری مورد تهدید و آزار واقع شدند. در نتیچه‌ی سیاست‌های مذکورعده‌ای راه را بر خود هموار دیده‌اند تا بدون هرگونه واهمه و به بهانه دفاع از «وطن» و «ناموس» دست به چنین اعمال غیر انسانی و نژاد پرستانه‌ای بزنند. اعمالی که انجام آن جز با همراهی ضمنی حاکمیت دشوار می نماید.

بی‌قانونی و رفتار غیر انسانی علیه مهاجران در سایر نقاط ایران هم ابعاد گسترده‌ای یافته است. در استان فارس یک مقام وزارت کشور گفته است که همه شهروندان می‌توانند و باید جلوی اتباع خارجی را بگیرند و از آن‌ها کارت اقامت بخواهند.

اقدامات سال‌های اخیر در محروم کردن مهاجران از تحصیل؛ در احضارهای مکرر و بی‌قاعده‌ی آن‌ها برای تعویض کارت اقامت در قبال مبالغ کلان؛ در فرستادن‌شان به اردوگاه‌هایی با شرایطی به شدت غیر انسانی و متهم کردن‌شان به این که عامل بیکاری هستند، همگی اعمالی به شدت غیر انسانی و محکوم‌اند. حمله به خانه‌های مهاجران به بهانه این که فردی از آن‌ها متهم به جرمی شده است اقدامی جنایتکارانه است که در یک نظام قضایی سالم باید به سرعت و شدت مورد پیگرد قرار گیرد. علاوه بر این در چنین مواردی نمایندگان سازمان‌های مستقل و نیز مقامات دولتی افغانستان باید امکان دست‌رسی به مهاجران و وارسی حقایق و اعلام آن را بیابند.

دولت ایران، که اکنون بنا بر وضعیت نامناسب و ویژه‌ی اقتصادی، به شدت تحت فشار نارضایتی‌های گسترده از سوی کلیه‌ی اقشار به ویژه کارگران و مزدبگیران است و همینطور نرخ بالای جرایم و آسیب‌های اجتماعی گوناگون که بدون شک معلول شرایط فعلی است، سعی می‌کند با مجرم و تبهکار جلوه دادن مهاجران، بار مسئولیت خود را در قبال این نابسامانی‌ها کاهش دهد. همچنین با دامن زدن به احساسات، سیاست حامی پروری خودش را در عرصه‌ی تقویت تعصبات ناسیونالیستی نیر به آزمون بگذارد. از سوی دیگر با سوء استفاده از مسئله‌ی مهاجران، به نوعی با دولت افغانستان بر سر اختلاف‌های دیپلماتیک تسویه حساب نماید. در حالی که این مهاجران خود بزرگترین قربانی حکومت افغانستان و نظامی‌گری غرب در منطقه هستند.

ما امضا کنندگان این بیانیه خواستار برچیده شدن هرگونه تبعیض و رفتار غیر انسانی از سوی حاکمیت و یا پاره‌ای از مردم با مهاجران هستیم. بی‌شک در این بین برخی از مردم نیز با اتکا به باورهای نادرست خود، سیاست‌‌های غیرانسانی حاکمیت را بازتولید می‌کنند.

خواستار آنیم به هر کودک زاده شده از پدر و مادر افغانستانی به محض تولد در خاک ایران تابعیت ایرانی داده شود و نیز تابعیت علاوه بر پدر بی‌هیچ قیدی از مادر نیز به کودک منتقل شود (فارغ از محل تولد). خواهانیم تا تمام پرونده‌های پناهجویان افغان در کمیسیون‌هائی دمکراتیک که از خود افغانها هم اعضائی خواهد داشت و با حضور فرد پناهجو ، مورد بررسی قرار گرفته و بسته به نظر کمیسیون، پناهندگی اعطا شود و یا اقامت‌های موقت و دائم به ایشان تعلق گیرد. هیچ پناهجوئی را نمی‌توان مشمول اخراج از کشور و یا محدودیت سفر در داخل کشور دانست.

ما می‌خواهیم ایشان از تمام تسهیلات شهروندان ایرانی اعم از بیمه و آموزش و بهداشت و مراجعه به محاکم قضائی و… برخوردار باشند. همچنین حکومت طرح‌هائی را برای جذب هر چه بیشتر افغانستانی‌های مقیم ایران در جامعه تدارک دیده و در گام اول با تخصیص بودجه، عفب افتادگی‌های آموزشی آنان را جبران کند. فی الحال و در اقدامی فوری عاملان و آمران حمله به خانه‌های مهاجران در یزد باید تحت پیگرد قرار گیرند و دولت ایران باید رسما به خاطر وارد آمدن این آزارها به مهاجران از آن‌ها و از شهروندان خود عذرخواهی کند.

ما نمی‌خواهیم سرزمینی که در آن زندگی می‌کنیم آلوده به ننگ آزار مهاجران و حملات وحشیانه به آنها باشد و باور داریم حقوق همه‌ جانبه‌ی انسانی امری است که به هیچ بهانه‌ای چون ناسیونالیسم و نژاد و مذهب، قابل معامله نیست. ما به عنوان افرادی که به این مساله می اندیشند حاضر نیستیم هویت خود به جای انسان بودن و حقوق برابر برای همه‌ی انسان ها را به گونه ای تعریف کنیم که خود را بنا بر نژاد، رنگ پوست، مذهب، طبقه، جنسیت، قوم، زبان، پوشش و امثالهم بالاتر از انسان های دیگر بدانیم، و بنابر آن تعریف، حق تعرض به حقوق ایشان را برای خود قائل شویم. ما بنابر هویت مشترک همه ابناء بشر، معتقدیم، ذات انسانی ما هویت مشترک همه ماست و از این رو، حق تحصیل، زندگی یا عدم زندگی در یک مکان، اشتغال، برخورداری از امکانات بهداشتی، رفاهی، آموزش، تغذیه‌ی مناسب و مانند آن را برای همه انسان ها به یک میزان و به طور برابر قائل هستیم.

ما نمی خواهیم بی‌قانونی و حمله به خانه‌های مردم بی‌دفاع واکنشی طبیعی قلمداد شود. ما به همه اقدامات غیر انسانی و تبعیض آمیز علیه مهاجران اعتراض داریم و آن‌ها را محکوم می‌کنیم و خواستار پایان یافتن این نوع اقدامات و رسیدگی فوری و منضفانه به آن ها هستیم.

امضا کنندگان بیانیه:

یونس آبسالان/ سعید آقام علی/ پریسا ادیب زاده/ امیر امیرقلی/ مریم امیری/ سیامک امین/ مصطفی بذری/ نسیم بنی کمالی/ مهدی بیات/ محسن پریزاد/ یاشار پورخامنه/ بهنام تهرانی/ حسام چوپانی/ سعید حسن زاده/ فرزاد حسن زاده/ اختای حسینی/ محمد خانی/ مهسا خبراللهی/ بابک ذاکری/ حسام سلامت/ اشکان شریعتی/ فواد شمس/ محبوبه شمس/ ارسلان صادقی/ خسرو صادقی بروجنی/ بیتا صمیمی زاد/ یاسر عزیزی/ سورنا عمید/ محمد غزنویان/ مصطفی غلام نژاد/ امیر فیروزی راد/ مهدی محمدی/ علی مظفری/ علی معظمی/ حسام مناهجی/ مریم موسوی/ حسین نادری/ الناز ناطقی/ علی رضا نجمی.

بازداشت بهاییان و افکار عمومی

پانته‌آ بهرامی – در ایران شاید هیچ اقلیت مذهبی به اندازه بهاییان تحت فشار نیروهای امنیتی نباشد. به تازگی بیش از ۲۰ نفر از پیروان بهایی در شهرهای مختلف ایران دستگیر شده‌اند.

وضعیت بهاییان در ایران هیچگاه تا بدین‌حد بغرنج نبوده است. آنها در دوران پهلوی از آزادی‌های نسبی دینی برخوردار بودند، اما پس از انقلاب ۵۷ سرکوب سازمان‌یافته‌ای علیه آنها در ایران از سوی دولتمردان شکل گرفت و بهاییان از حق تحصیل در دانشگاه‌ها طبق مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی جمهوری اسلامی در سال ۶۹ محروم شدند. همچنین از مشاغل دولتی و خدمت در ارتش نیز محروم شدند. در تمام این سال‌ها دانشجویان بهایی، به مرور از دانشگاه‌ها اخراج شده‌اند. مجامع مذهبی آن‌ها نیز غیر قانونی اعلام شده و تعدادی از قبرستان‌های بهاییان در مناطق مختلف ایران مورد تخریب قرار گرفته است. سرکوب و دستگیری بهاییان با وجود اعتراض‌های سازمان‌های حقوق بشری نیز همچنان ادامه دارد.

روز دهم مردادماه سال جاری (۱۳۹۱) شمار زیادی از بهاییان در شهرهای اصفهان، تهران، یزد، کرمان و اراک بازداشت شدند. شمار اندکی از آن‌ها در تشکیلات اداری سابق جامعه بهایی ایران عضویت داشتند و دلیل بازداشت بسیاری از کسانی که در این روز بازداشت شدند، به صورت کامل مشخص نیست. هنوز هیچ ارگانی مسئولیت بازداشت این افراد را برعهده نگرفته است و مشخص نیست از آنها در کجا نگهداری می‌شود.

پویان مکاری از کنشگران مدنی بهایی می‌گوید: «نه نفر از این بازداشتی‌ها در شهر اصفهان رخ داد: ساسان حقیری، شهرام اشراقی، آذر پورخرسند، آقای نقی‪‌پور، صبا گلشن و طاهره رضایی در شاهین‪‌شهر اصفهان و خسرو دهقانی، ویدا پروینی و نغمه دارابی در ویلاشهر اصفهان بازداشت شدند. در شهر یزد، فریبرز باغی، فریبا اشتری، ناطق نعیمی، فرحناز رستمی و ایمان رشیدی بازداشت شدند. شهرام فلاح هم از ساکنین شهر کرمان و شهروند بهایی شهر کرمان بود که در شهر یزد بازداشت شد و نوید حقیری هم در اراک بازداشت شد.»

فزون بر آن پنج نفر از زندانیان بهایی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین، به‪‌نام‪‌های دیدار رئوفی، فواد خوانجانی، شاهرخ طائف، پیمان کشفی و افشین حیرتیان روز ۱۵ مرداد بدون اطلاع قبلی به قرنطینه‪‌  زندان رجایی‪‌شهر منتقل شدند. این پنج زندانی در حالی به این زندان منتقل شدند که هیچ یک از آن‪‌‌ها حکم تبعید در پرونده ‪‌ خود ندارد. علاوه بر این از اتهام‌های وارده، محل نگهداری و وضعیت جسمانی اعضای یک خانواده به‪‌نام‪‌های عادل نعیمی، شمیم نعیمی و الهام فراهانی که بیش از یک ماه است دستگیر شده اند،هیچ اطلاع دقیقی در دست نیست.

دلایل دستگیری‌ها

پویان مکاری در مورد دستگیری‌های جدید بهاییان و علت آن می‌گوید: «متأسفانه هنوز به هیچوجه از افراد بازداشت شده خبری نیست، حتی اینکه کجا نگهداری می‌شوند و آیا از سوی وزارت اطلاعات بازداشت شدند یا از سوی اطلاعات سپاه.

پویان مکاری: تلاش حکومت در جهت مصادره اموال بهایی‌هاست. مثلاً مصادره حساب‌های بانکی‌شان، با گرفتن وثیقه‌های سنگین و گرفتن هزینه‌های مالی از این افراد تا هم فشار مالی به جامعه بهایی و افراد بهایی بیاورند، هم خود سیستم از این وضعیت منتفع شود.

در پیوند با بازداشت‌های یک ماه گذشته، به ویژه بازداشت‌های ۲۰ تیرماه که ۱۷ نفر از شهروندان بهایی ساکن تهران بازداشت شدند، یکسری حدس و گمان‌هایی می‌توان زد. اولاً تعدادی از این افراد در تشکیلات سابق جامعه بهایی عضویت داشتند و افرادی بودند که مسئول انجام مسائل اداری جامعه بهایی در شهر خودشان بودند. از سوی دیگر برخی از این افراد از تمکن مالی خوبی برخوردار بودند. به عنوان مثال آقای صبا گلشن، شهروند بهایی اصفهان که حساب بانکی ایشان توقیف شده است. گمانه‌زنی‌هایی می‌توان کرد: یک حدس این است که هنوز سیستم اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران این تفکر را دارد که تشکیلات بهایی همچنان در حال فعالیت است و می‌خواهد با آن برخورد کند. گمان دیگر که زمینه آن قبلاً هم وجود داشته، تلاش در جهت مصادره اموال بهایی‌هاست. مثلاً مصادره حساب‌های بانکی‌شان، با گرفتن وثیقه‌های سنگین و گرفتن هزینه‌های مالی از این افراد تا هم فشار مالی به جامعه بهایی و افراد بهایی بیاورند، هم خود سیستم از این وضعیت منتفع شود.»

انعکاس دستگیری‌ها در رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی چگونه است و از چه راهی می‌توان خبر دستگیری‌ها و منابع آن را تائید کرد؟

تا آنجا که من خبر دارم این بازداشت‌ها از سوی رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی منعکس نمی‌شود. چون اصولاً بعضی اوقات به خاطر رفتار تبلیغاتی حکومت، یکسری انعکاس‌هایی انجام می‌شود، ولی این بار اینگونه نبود. درباره این بازداشت‌های گسترده رسانه‌های جمهوری اسلامی سکوت کردند. اخباری که مرتبط با حقوق بهایی‌ها یا دیگر اقلیت های قومی- مذهبی است از سمت رسانه‌های غیر رسمی و حتی رسانه‌هایی که برخورد اطلاعاتی با آن‌ها می‌شود، انعکاس می‌یابد. یعنی رسانه‌های اینترنتی، رسانه‌های حقوق بشری و رسانه‌هایی که در زمینه مسائل مدنی ایران حساس هستند. در مجموع اخبار مربوط به بهاییان از سوی این رسانه‌ها و رسانه‌های آزاد مطرح می‌شود و نه از سوی رسانه‌های داخلی ایران.

من در مورد این بازداشت‌ها کاملاً مطمئن هستم، چون با افراد بازداشت شده ارتباط شخصی داشتم. یعنی با خانواده این افراد ارتباط دارم و می‌دانم که این افراد بازداشت شده‌اند. اصولاً به علت اینکه شمار زیادی از بازداشت‌شدگان، به ویژه از جامعه بهایی، با فعالان مدنی بهایی ارتباط نزدیک دارند، بنابراین تائید صحت این گزارش‌ها قابل اجراست.

حکومت اسلامی و بهایی‌ستیزی

برخی از پژوهشگران غربی مثل برنارد لوئیز بر این باورند که حکومت‌های اسلامی همواره در پذیرش ادیانی که پس ازاسلام پدیدار شدند و به خدای یگانه اعتقاد دارند، مانند بهاییان، دچار مشکل هستند. چرا که از یکسو نمی‌توان پیروان این آیین‌ها را مانند پیروان ادیان چند خدایی آسیا سرکوب کرد و از سوی دیگر هم برخورد یکسان با آن‌ها مثل مسیحیان و یهودیان نوعی بها دادن به این دین نوپاست. افزون بر آن پذیرش بهاییان در جامعه در مقابل ایدئولوژی حکومت اسلامی و در واقع در تضاد با «باور ختم نزول وحی» با مرگ پیامبر اسلام قرار می‌گیرد.

پویان مکاری: اگر در دهه ۶۰به بهایی‌ها با دید دیگری نگاه می‌شد، یا بر اساس فتواهای روحانیون دینی، بهاییان افرادی نجس به حساب می‌آمدند که خون‌شان مباح است، امروزه مردم نگاهی بسیار عادی نسبت به بهاییان دارند، یعنی کاملاً مثل بقیه افراد به آنان نگریسته می‌شود.

پویان مکاری می‌گوید: «جمهوری اسلامی دیدگاه بسیار ایدئولوژیکی به مسائل جامعه دارد و اصولاً تلاش دارد مشکلات جاری در جامعه را با مسائل ایدئولوژیک پاسخ دهد و حل کند. با چنین برخوردی نیز حامیان و طرفداران خودش را راضی می‌کند. از سوی دیگر به این ترتیب افکار عمومی را نسبت به مشکلات اصلی جامعه منحرف می‌کند. مثال خیلی بارز آن به زمانی بر می‌گردد که قیمت دلار جهش یکباره پیدا کرد و خیلی سریع بالا رفت. قیمت طلا هم افزایش پیدا کرد. در همین دوران برخوردی با بهایی‌ها شد به عنوان اینکه این افراد دلار و طلا احتکار می‌کردند و خلاصه اخبار غیر واقعی در مورد قیمت دلار پخش می‌کردند. در حقیقت تلاش شد که واقعیت بحران اقتصادی را که دولت و جامعه ایران با آن روبه‌رو است، با قضیه بهاییان حل کنند. اصولاً اکنون نیز این وضعیت ادامه دارد. الان نیز سعی می‌کنند همیشه بهایی‌ها را در جایگاهی نگهدارند که تحت فشار بمانند و نتوانند فرصت عرضه فکر خودشان را در جامعه داشته باشند. به گمان آنها به این ترتیب می توانند تا هر زمان که دل‌شان می‌خواهد، به برخوردهای ایدئولوژیک خود با آن‌ها ادامه دهند.»

نگاه مردم به بهاییان

با وجود رفتار حکمرانان، نگاه جامعه به بهاییان بسیار متفاوت است. پویان مکاری که خود از جامعه بهاییان است و در دوران جمهوری اسلامی به دنیا آمده و پرورش یافته است، در مورد نگاه مردم نسبت به بهاییان در جامعه امروز ایران می‌گوید: «این نگاهی است که در طول سه دهه اخیر تحول پیدا کرده است. یعنی اگر در دهه ۶۰ به بهایی‌ها با دید دیگری نگاه می‌شد، یا بر اساس فتواهای روحانیون دینی، بهاییان افرادی نجس به حساب می‌آمدند که خون‌شان، مباح است، امروزه مردم نگاهی بسیار عادی نسبت به بهاییان دارند، یعنی کاملاً مثل بقیه افراد به آنان نگریسته می‌شود. حتی خیلی از شهروندان ایرانی به بهایی‌ها دید خیلی مثبتی دارند و با آن‌ها به خوبی برخورد می‌کنند و ارتباط خیلی زیادی هم با آن‌ها دارند.»

یعنی منظورتان این است که جامعه سعی می‌کند برعکس سیاست حکومت عمل کند؟

البته هنوز جامعه مدنی ایران کامل سعی نکرده چتر حمایتی خودش را روی سر بهایی‌ها بیاورد، ولی چیزی که مشاهده می‌شود این است که برخلاف انتظار حکومت ایران و برخلاف تلاش‌هایی که انجام شده، مخصوصاً در رسانه‌های جمهوری اسلامی، دید مردم نسبت به بهاییان نه تنها منفی نشده، بلکه مثبت شده است. اکنون بسیاری از مردم ایران دیدی مثبت به بهایی‌ها دارند و اگر بخواهیم دلیلش را بررسی کنیم، شاید یکی از دلایل ساده آن تضادی باشد بین آنچه حکومت تبلیغ می‌کند با آن واقعیتی که مردم در ارتباط با بهایی‌ها تجربه می‌کنند و این تجربه عملی و واقعی دست مردم را در قضاوت درباره بهاییان باز می‌گذارد.

ایمیل گزارشگر:

pantea@radiozamaneh.com

=============

از اعدام فعالان عرب جلوگیری کنید

چهارشنبه 21 تیر 1391

 

پنج نفر بعد از برگزاری دادگاه در پشت درهای بسته به مرگ محکوم شدند

(نیویورک، 11 ژوئیه 2012) – دیده بان حقوق بشر امروز گفت که قوه قضاییه ایران باید هر چه سریع‏تر دستور اعدام پنج نفر از فعالان مربوط به اقلیت قومی عرب در ایران را لغو و به وکلا و اعضای خانواده آنها اجازه دهند تا با ایشان در زندان دیدار کنند. به دنبال گزارش های مربوط به اعدام چهار نفر عرب به اتهام فعالیت‏های تروریستی که به تاریخ 17 ژوئن 2012 منتشر شد، دیده بان حقوق بشر نگرانی جدی خود را در مورد امنیت جانی این افراد و سایر بازداشت شدگان ایرانی عرب تبار ابراز داشت.

هادی راشدی، 38 ساله، هاشم شعبانی (نجات)، 32 ساله و محمد علی عموری (نجات)، 34 ساله بنا به اظهارات یکی از دوستان نزدیک‏ شان با خطر اعدام قریب الوقوع مواجه هستند. یک دادگاه انقلاب، طی محاکمه‏ ای که پشت درهای بسته صورت گرفت، این افراد را به ظن عضویت در یک سازمان مسلحانه جدایی طلب عرب و مشارکت در فعالیت‏های مسلحانه، به فعالیت‏های تروریستی که حکم مرگ در پی دارد، محکوم کرد. قوه قضاییه همچنین حکم اعدام دو برادر ایرانی عرب تبار دیگری به نام‏های سید مختار، 25 ساله، و سید جابر آلبوشوکه، 27 ساله که در حدود همان زمان دستگیر شده بودند را نیز صادر کرده است. به دلیل عدم اطلاعات کافی و منع دسترسی به مدارک دادگاه در استان خوزستان که اکثریت ساکنان آن عرب تبار هستند و محل سکونت متهمین نیز می‏باشد، ظاهرا به جز اعترافات تلویزیونی اطلاعات دیگری در مورد مدارک ارایه شده علیه این افراد در دادگاه وجود ندارد.

سارا لی ویتسون مدیر بخش خاور میانه دیده بان حقوق بشر گفت: «قوه قضاییه هیچ مدرکی را ارایه نکرده است که بر اساس آن بتوان حتی یک روز این افراد را دربند نگه داشت، چه برسد به آنکه آن ها را به دار آویخت. عدم شفافیت در مورد اتهام و محاکمه این افراد دلیل دیگری است که بر اساس آن احکام اعدام شان باید لغو گردد.»

این پنج مرد که به اعدام محکوم شده اند در ماه فوریه2011 در ارتباط با مظنون بودن به عضویت در سازمان تروریستی و مشارکت شان در تیراندازی که به گفته مقامات در داخل و حوالی شهر رامشیر (خلف آباد) در استان خوزستان صورت گرفت توسط مقامات امنیتی دستگیر شدند.

دوست خانوادگی متهمین همچنین به دیده بان حقوق بشر گفت که همان دادگاه انقلابی اخیرا چهار مرد دیگری از همین شهر را ظاهرا بر اساس عقاید سیاسی شان به زندان محکوم کرده است. این دادگاه رحمان عساکره، 34 ساله را به 20 سال زندان، اسماعیل عبیات، 29 ساله را به پنج سال زندان، علی بدری، 31 ساله را به شش سال زندان، و شهید عموری، 42 ساله را به یک سال زندان محکوم کرده است. به غیر از عبیات، سایر افرادی که در این پرونده شامل هستند، از ساکنین فعلی خلف آباد هستند که شهر کوچکی در 120 کیلومتری جنوب شرقی اهواز می‏باشد. تعداد زیادی از متهمین به عنوان آموزشگر و یا فعال فرهنگی شناخته شده هستند، و بعضی آز آنها، از جمله رحمان عساکره و محمد علی عموری، سابقا به دلیل فعالیت‏های سیاسی و ارتباط شان با احزاب اصلاح طلب در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی تحت تعقیب قرار گرفته بودند.

این منبع مطلع به دیده بان حقوق بشر گفت این نه نفر از جمله حدود 12 فعال ایرانی عرب تبار خلف آباد هستند که از فوریه 2011 به اینسو توسط مقامات امنیتی دستگیر شده اند. تعدادی از این افراد با قید ضمانت توسط مقامات از زندان آزاد شده اند، اما دیده بان حقوق بشر اطلاعات مشخصی از وضعیت پرونده های آنها در اختیار ندارد.

با توجه به گزارش‏های برخی از گروه‏های حقوق بشری ایرانی عرب، مقامات حدود 12 مرد عرب تبار را در شهر خلف آباد به منظور جلوگیری از برگزاری تظاهرات برنامه ریزی شده در 15 آوریل 2011 دستگیر کردند. این تظاهرات قرار بود مقارن با یادبود ششمین سالگرد اعتراضات مردمی در استان خوزستان توسط ساکنین عرب تبار که مدت‏ها از عدم توسعه اجتماعی و اقتصادی در مناطق خود شکایت دارند برگزار شود. شهروندان عرب خوزستان ادعا دارند که دولت آنان را به شکل سیستماتیک، به ویژه در بخش اشتغال، مسکن، و حقوق مدنی و سیاسی مورد تبعیض قرار می دهد.

در آوریل 2011، چند ماه بعد از بازداشت متهمین خلف آباد، دیده بان حقوق بشر استفاده از سلاح گرم توسط نیروهای امنیتی علیه تظاهرکنندگان در شهرهای سراسر استان خوزستان که باعث کشتار ده ها و زخمی شدن بسیاری دیگر شده بود را مستند ساخت. تاکنون هیچ یک از مقامات ایرانی در ارتباط با این کشتار مورد تحقیق قرار نگرفته است.

همان منبع مطلع به دیده بان حقوق بشر گفت که شعبه 2 دادگاه انقلاب شهر اهواز، به ریاست قاضی سید محمد باقر موسوی، حکم اعدام این 5 نفر را صادر کرده است. این منبع گفت که مقامات بعد از تایید احکام اعدام این افراد توسط دیوان عالی کشور وکلا و خانواده متهمین را از صدور این احکام مطلع ساختند، اما او دقیقاً نمی دانست دادگاه بدوی حکم اعدام این افراد را کی صادر کرده بود.
=========================

بهائیان ایران حتّی در مرگ با تبعیض مواجه هستند

 ٣۰ دی ۱٣۹۰ -ژنو، ۲۹ دی ۱۳۹۰ (١٩ ژانویه ٢۰١٢) سرویس خبری جامعه ی جهانی بهائی:

هجده سال پیش، یک تکه زمین بیحاصل به مساحت یک هکتار در حاشیه یک جاده به بهائیان شهر سنندج در ایران داده شد تا به عنوان گورستان مورد استفاده قرار دهند.به این زمین در دامنه ی سنگی کوهستان و تهی از زندگی گیاهی، به سختی می شد نام یک ملک واقعی داد، امّا پس از اوّلین خاکسپاری در آنجا در پاییز ۱۳۷۲ (١٩٩٣)، بهائیانِ محل دور هم جمع شدند تا در آنجا محوطهسازی کنند، صخره ها را بیرون بیاورند و خاک آن را عوض کنند. آنها به صورت دستی ٢۵۰ نهال سرو و صنوبر را که اداره ی کشاورزی داده بود، در آنجا کاشتند و آبیاری کردند؛ برق به محل آوردند و اتاق کوچکی ساختند که در آن بتوان جسدها را برای خاکسپاری آماده کرد.در هر گامی مجوّزهای مربوطه تهیه شد. وقتی بهائیان می خواستند چاهی حفر کنند، از اداره ی ناحیه ای آب جواز خواستند و گرفتند. هر بار که تاریخ انقضا فرا میرسید، جواز به موقع تمدید میشد.دفتر منابع طبیعی که از دگرگونیِ محل تحت تأثیر قرار گرفته بود، پیشنهاد داد که بهائیان درختانی در زمین عمومی مجاور گورستان بکارند و به این ترتیب فضای سبز را گسترش دهند. در نتیجه ساکنان سنندج که عموماً مسلمان سنّی هستند، به تدریج برای محل به عنوان نمادی از حضور مسالمت آمیز جامعه ی بهائی در شهرشان احترام پیدا کردند.امّا به نظر میرسد حالا زیبایی و سرسبزی ناحیه تغییری را در رویکردهای مأموران برانگیخته است. مقامات میخواهند دوباره گورستان را صاحب شوند و دعوی مالکیت دولت بر زمین را دارند، هرچند یک بار سند آن به بهائیان داده شده است. ظرف دو هفته ی آینده (تا آخر این ماه میلادی) درباره ی دستور ضبط آن و تخریب ساختمانها و گورها در دادگاهی قضاوت خواهد شد.آزارهای اخیر بهائیان در سنندج نشانه ی خوبی برای رأی احتمالی این دادگاه نیست. در ۲۸ آذر (١٩ دسامبر)، مأموران وزارت اطّلاعات صبح زود به خانههای ١٢ بهائی در شهر یورش بردند. کتاب ها، جزوهها و عکسهایبهائی همراه سیدیها، کاستهای صوتی، کامپیوترها، تلفن های همراه، سختافزارهای کامپیوتری و اسناد شخصی مختلف توقیف شدند.آزارهای اخیر بهائیان در سنندج نشانه ی خوبی برای رأی احتمالی این دادگاه نیست. در ۲۸ آذر (١٩ دسامبر)، مأموران وزارت اطّلاعات صبح زود به خانههای ١٢ بهائی در شهر یورش بردند. کتاب ها، جزوهها و عکسهای بهائی همراه سیدیها، کاستهای صوتی، کامپیوترها، تلفن های همراه، سختافزارهای کامپیوتری و اسناد شخصی مختلف توقیف شدند.دیان علائی، نماینده ی جامعه ی جهانی بهائی در سازمان ملل متّحد در ژنو، گفت: «با توجه به افزایش آزار جامعه ی بهائی در سنندج، به نظر میرسد درباره ی سرنوشت گورستان از هماکنون به دستور وزارت اطّلاعات تصمیم گرفته شده است.»مزاحمت برای درگذشتگانپرونده ی سنندج در نظام فعلی ایران یگانه نیست. از سال ۱۳۸۵ (٢۰۰۷) بیش از ٣۰ مورد تخریب، آتشافروزی یا مشکلات دیگر مرتبط با گورستانهای بهائی یا تلاشهای بهائیان برای خاکسپاری محترمانه ی درگذشتگانشان رخ داده است.به گفته ی خانم علائی: «مقامات ایرانی که آزار زندهها به تنهایی راضیشان نمیکند، میخواهند آرامش کسانی که از دنیا رفتهاند را هم مختل کنند. این تازهترین مورد از رشته ی طولانی حملات به گورستانهای بهائی و مراسم خاکسپاری است. همه ی اینها معیارهای بینالمللی حقوق بشر و درک هر انسان شریف از احترام به مردگان را به طور کامل نقض میکند.»از جمله موارد اخیر:- یک گورستان تازه تأسیس در سنگسر، استان سمنان، که شهرداری به بهائیان محل داده بود، توسط مزاحمان ناشناس در اسفند ۱۳۸۹ (مارس ٢۰١١) ویران شد. گورها به توده ای از خاک تبدیل شدند، درختان از ریشه خارج و دو اتاق کوچک تخریب گردیدند.- در تیر ۱۳۸۹ (ژوئیه ی ٢۰١۰)، گورهای گورستان بهائی جیرفت، استان کرمان، توسط مزاحمان ناشناس با بولدوزر تخریب شدند.- در خرداد ١٣٨٩ (اواخر مه ٢۰١۰)، گورستان بهائیان مشهد در شب با استفاده از یک لودر و دیگر ماشین آلات سنگین ویران شد. دیوارهای گورستان، غسّال خانه و محل دعا و نماز به شدّت خسارت دید.رویدادهای دیگری نیز در جهت تلاش های مسئولان برای دخالت در مراسم خاکسپاری بهائیان پیش آمده است.برای مثال در تبریز، به بهائیان سال ها اجازه ی دسترسی به گورستان عمومی شهر داده شده بود. در مرداد ماه (اوت) گذشته، به خانواده ی یک زن بهائی تازه درگذشته گفته شد که او باید طبق مراسم اسلامی به خاک سپرده شود. بقایای جسد آن زن به اجبار در یک گورستان بهائی در شهرستانی دیگر دفن شد. در رویدادی مشابه در آبان (اکتبر) گذشته، جسد یک مرد بهائی از تبریز به یک گورستان بهائی دیگر در حدود ١۰۰ کیلومتری محل برده و بدون اطّلاع خانواده اش به خاک سپرده شد.خانم علائی گفت: «مقامات ایران در عرصه ی بینالمللی با اصرار ادّعا میکنند که با بهائیان به شکلی متفاوت با دیگران برخورد نمیشود و آنها فقط وقتی ‹مجازات خواهند شد› که عملی غیرقانونی انجام دهند. این درگذشتگان دقیقاً چه کار کردهاند که شایان چنین برخوردی باشند؟»«در زیباسازی گورستانِ سنندج و پیرامون آن، آرزوی بهائیان برای مشارکت خالصانه و مثبت در ساختن کشور خودشان مشهود است. اما چیز دیگری که به همان اندازه مشهود است این است که برای مقامات پذیرفتن این واقعیت غیر ممکن است.»

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s